روند مونیخ

طرح ایده های جدید

Munich process

Exploring New Ideas

تمرکززدایی، بدیلی برای مذاکرات صلح افغانستان

دیوید اچ یونگ، کارشناس حل منازعات و مشاور پیشین ناتو در افغانستان / برگردان: پروسه مونیخ

بگذارید موضوع را چنین طرح کنیم:

هر چند احتمالا تا دستیابی به صلح سال ها زمان نیاز است و هر چند موانع بی شماری وجود دارند که حتی مانع شروع گفتگوها می شود، اما سوال اینست که یک توافق صلح احتمالی میان دولت بین طالبان و دولت افغانستان چگونه می تواند باشد؟

با توجه به پیشینه و بیانیه های عمومی که طالبان از سال 2001 به این سو داده اند، اگر طرفین بتوانند سرانجام وارد مذاکره ای با وساطت جامعه بین المللی شوند، طالبان به احتمال زیاد بر داشتن نفوذ به مراتب بیشتر در سراسر جامعه افغانستان اصرار خواهند داشت. در این صورت چه اتفاق می افتد؟ دولت کابل احتمالا به پذیرش خواسته های طالبان در مورد زنان و یا آموزش مورد نظر این گروه در هیچ بخشی از کشور موافقت نخواهد کرد و جامعه بین المللی نیز به احتمال زیاد به طالبان این فرصت را نمی دهد تا در مورد بازنویسی قانون اساسی صحبت کنند.

اما گزینه دیگری وجود دارد که طالبان ممکن است قبول کنند، گزینه ای که به آنها این امکان را می دهد تا به بخشی از هدف خود مبنی بر بیشتر اسلامی ساختن کشور دست یابند: به این صورت که به دولت های محلی اجازه داده شود تا خود قوانین ایجاد کنند و و آنها را به اجرا درآورند.

در کشوری با نهادهای دولتی ضعیف، افغانستان به صورت تناقض آمیز، دارای یکی از متمرکز ترین سیستم های حکومتی در جهان است: هیچ نهادی در سطح ولایتی و محلی که مجاز به ایجاد قوانین خود باشند وجود ندارد. و این مایه نارضایتی و شکایت دیرینه در میان بسیاری از افغان ها بوده است. تمرکز زدایی قدرت به طالبان (و تمام افغانها) این امکان را می دهد تا در مناطقی که در آن آنها نفوذ بیشتر دارند سهم بیشتری از قدرت داشته باشند، اما در جاهایی که نفوذی ندارند، از قدرت کمتری برخوردار خواهند بود.

بسیاری از افغان ها و تحلیلگران خارجی از آن بیم دارند که تمرکززدایی نظام سیاسی، منجر به آن شود که بخش هایی از کشور به طالبان واگذار واگذار شود و به آنها این توانایی را بدهد تا بر کابل حمله حمله کنند، پناهگاه امن برای القاعده ایجاد کنند و یا صورت زنان فراری از خانه را از شکل بیندازند. بنابراین، هر گونه تمرکززدایی هم اگر صورت گیرد، بعید است به طالبان اختیار و قدرت تام داده شود، اما در عوض به آنها این امکان را فراهم می آورد تا هنجارهای فرهنگی را که در حال حاضر بصورت گسترده ای در مناطق نفوذ این گروه وجود دارد، به اجرا درآورند.

در عین حال، تمرکززدایی ممکن است تا اندازه ای برای دولت افغانستان نیز مطلوب باشد، چون انتظار می رود طالبان کنترل بخش زیادی از شرق و جنوب کشور را پس از سال 2014 در دست گیرند، و این شرایط جدید، دادن چنین امتیازی به طالبان را کمتر دردناک جلوه می دهد و بیشتر شبیه پذیرفتن یک واقعیت است.

به عنوان نمونه، چنین ترتیباتی می تواند به دادگاه های محلی شریعت تحت حمایت دولت اجازه دهد برای حل منازعات به داوری بپردازند. نورم های آموزش جداگانه می تواند تدوین شود و ولایت ولایت به اجرا گذاشته شود. و والی ها و مسئولان محلی می توانند از طریق انتخابات محلی گزینش شوند، هر چند در این صورت کابل سخت تحت فشار قرار خواهد گرفت تا از صلاحیت خود در انتصاب مسئولان محلی دست بردارد. مطمئنا، هر گونه تغییراتی در این سطح، با موانع فنی و مخالفت سیاسی بسیار زیاد مواجه خواهد شد. به طور نمونه، آیا این قدرت تازه واگذار شده به رای دهندگان روی خواهند آورد و یا به شوراهای رهبری سنتی محلی قدرت داده خواهد شد تا مسئولان ولایتی و ولسوالی ها را تعیین کنند.

اما اگر مذاکرات در مسیر تمرکز زدایی به پیش نرود، گزینه دیگر این خواهد بود که طرفین روی یک دولت وحدت ملی موقت برای ایجاد اعتماد در اداره مشترک کشور و یا هم سازوکاری برای تقسیم دایمی قدرت فکر کنند که به طالبان و گروه های دیگر در مورد تصمیمات مهمی که از سوی دولت مرکزی گرفته می شود، حق وتو می دهد. نوع دیگری از  توافق سیاسی می تواند اختصاص دادن شماری از کرسی های پارلمان و یا وزارت برای طالبان باشد. (در این ارتباط، گفته می شود حامد کرزی رئيس جمهور افغانستان از طریق یک واسطه نروژی، وزارت عدلیه و پست ریاست دادگاه عالی را به طالبان پیشنهاد کرده است.) اما اگر طالبان به پذیرفتن وزارتخانه هایی راضی شوند، دشوار است بتوان چنین معامله ای را بدون شامل بودن وزارت دفاع و یا داخله تصور کرد، و شامل بودن این پست ها در هر نوع معامله ای چشم انداز ترسناکی را برای غیرپشتون ها به نمایش می گذارد.

از جانب دیگر، هر نوع معامله صلحی همچنان ناگزیر به در نظر گرفتن منافع پاکستان خواهد بود و حتی اگر طالبان از جنگ و خشونت خسته باشند، بعید است پاکستان از تامین مالی این جنگ دست بردارد. باور عمومی بر این است که ارتش پاکستان افغانستان بی ثبات را، حتی با ریسک بی ثباتی پاکستان ترجیح می دهد تا از استفاده هند از خاک افغانستان و محاصره و تهدید پاکستان جلوگیری کند. بنابراین حتی اگر طالبان به انشعاب از پاکستان تمایل نشان دهند گردانندگان آنها در سرویس های اطلاعاتی پاکستان می توانند با کمک به یکی دیگر از گروه های شبه نظامی به منظور تداوم جنگ علیه دولت افغانستان، دست یافتن به هر گونه معامله ای را ناکام بگذارد. در این صورت، حتی با دستیابی به توافق سیاسی نیز امنیت در افغانستان همانند عراق امروزی ناپایدار خواهد بود.

با این حال، اسلام آباد ممکن است از معامله ای برای تقسیم قدرت حمایت کند در صورتی که چنین توافقی قدرت کافی برای طالبان برای به حداقل رساندن نفوذ هند در کابل، به ویژه در نیروهای امنیتی افغان، بدهد. اما حتی اگر طالبان به برخی از وزارتخانه های غیرکلیدی مانند وزارت معارف و عدلیه راضی شوند، سازمان اطلاعات پاکستان بسیار بیشتر نگران وزارتخانه های "کلیدی تر"ی مانند داخله و دفاع این کشور خواهد بود، چیزی که توافق بر سر تقسیم قدرت را بیش از پیش دست نیافتنی تر می سازد.  

به همین دلیل، زمینه امکان سازش و تفاهم مشترک بیشتر می تواند در تمرکززدایی موجود باشد که به نفوذ طالبان در جنوب و شرق افغانستان رسمیت ببخشد. حتی با اینهم، مشخص نیست که چنین مناطق حایل پشتون نشین به اندازه کافی برای پاکستان اطمینان بخش باشد. چنین چیزی در دهه 1990، زمانی که زمانی که طالبان بخش اعظم جنوب و شرق افغانستان را در دست داشتند و احمد شاه مسعود، وزیر دفاع بود.

در نهایت، حل بحران افغانستان، اگر بنا باشد در این کشور حاصل شود، به گردهم آمدن عوامل مختلفی و در زمان مناسب نیاز دارد. چیزی که بیشتر محتمل به نظر می رسد این است که افغانستان دچار تغییرات فوق العاده ای خواهد شد و این تغییرات برای بسیاری از مناطق احتمالا بسیار بدتر خواهد بود. و ایالات متحده در موقعیتی خواهد بود که صرفا به متحدان افغان خود کمک کند نه اینکه این کشور را نجات دهد.

http://atwar.blogs.nytimes.com/2013/07/22/an-alternative-for-afghan-peace-talks/?_r=0